دوستي عشق جدايي
روبه روی من سیاه بخت من همیشه خواب تو دلم جای یه زخم بی تو زندگیم عذاب توی این شهر سیاهی میدونم تو بی گناهی واسه من تا همیشه قشنگ ترین اشتباهی حالا دیگه خوب میدونم به تو رسیدن محاله / برای گذشتن از من دل تو چه بی قراره تو غرورمو شکستی دل به یکی دیگه بستی حالا هر شب بی تو قلب من میگیره منو تهدید میکنه بی تو میمیره ...صدای رفتن تو تو گوشم انگار میگه از پیشم برو خدا نگهدار... میدونم که انتظار فایده نداره دل من همیشه زرد و بی بهار صدای رفتن تو تو گوشم انگار میگه از پیشم برو خدا نگهدار. اين متن آهنگيه كه لحظه ها مو توصيف كرده و خداحافظي من براي اينكه قرارهچند ماهي از اين شهر برم و دلم گرفته از اينكه اونيكه من اين همه سنگشو به سينه ميزنم توي اين مدت خودشو از من پنهان كرد .. فردا حركت ميكنم و شايد تا ماه ديگه بر نگردم و اميدوارم توي اين مدت بتونم بازم با سختي ها كنار بيام و هم دوري تورو تحمل كنم و اين شايد آخرين باري باش ه كه ميرم و تقريبا عيدخدمتم تمام خواهد شد درست موقعي كه بهار مياد ..برام دعا كن اگر هيچوقتبر نگشتم بدون كه هميشه دوست داشتم و يك لحظه هم از ياد نبردمت آخه اونجايي كه ما هستيم نميشه زياد رو مرگ و زندگي حساب كرد . .به اميد روزيكه فاصله ها رو با گرماي وجود هم پر كنيم. برایش صادقانه مینویسم برای آ نکه باید باشد و نیست. هر سکوت نشانه تنهایی است هر قطره اشک نشانه دلشکستگی و هر لبخند نشانه مهر است. وقتی تنهام گذاشتی نگران خودم نبودم نگران دلم بودم که بهت اعتماد کرده بود. بیا بشکن سکوت قلب خسته ببین دلم چقدر شکسته ... ز صبح عاشقی حیرانترم کن که تاریک است این دل شکسته... من چه کنم که خیال تو منو رها نمیکنه اما دلت به وعدهاش یه کم وفا نمیکنه!من ندیدم کسی که مثل تو موندگار باشه. تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد ... از عاشقی تباهی از زندگی مصیبت از دوستی خیانت.. یک روز دیگر از تقویم عمرم را پاره میکنم امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم نبودنت و سکوتی سنگین و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما و گرمای مهر تو را میخواهد .. میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی صدای پایت را میشنوم اما تو نیستی...قول داده بودی برایم سیب سرخ بیاوری..یادته؟! رفتی و خورشید را با خود بردی و من در این کوچه های تنگ و تاریک سرگردانم و منتظر برگی از زندگی ام را ورق میزنم امروز به آخر دفترم نزدیکترم.. خیلی سخته آدم خودش به تنهایی عادت کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله.. .صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر ولی از این دردناکتر اینه که ندانی باید صبر کنی یا فراموش/ تا کی میخوای سکوت کنی و مهرتو از من دریغ... میترسم یه روزی این دیوار سکوت رو بشکنی و اثری از من نباشه. سلام به لحظه لحظه های سکوت شبانه .. گفتی از عشقم حذر کن چه بد کردم نکردم یادمو از سر به در کن چه بد کردم نکردم با تو عشق آمد و گم شد هر چه بود زیرو زبر شد ..لحظه ها خالی و خسته زندگی بیهوده تر شد عشق اولین تو بودی با تو من عشقو شناختم ای تو عشق آخرینم رفتیو درد و شناختم از کسی گلایه ای نیست اگه باختم به تو باختم هر کسی پس از تو آمد خلوت منو به هم زد تورو باز به یادم آورد اگه از عاطفه دم زد زندگی ای همه افسردگی...یعنی واقعا این سرنوشت منه...! کلمات نمیتونه خواهش یا درد دلم رو بیاره توی این صفحه و فقط حس بدی که درونم باقی مانده میگه که کوهی از غم درونم رو فرا گرفته که از یه زخم سرچشمه گرفته اون زخم جدایی و تنهاییه.. شبیه یک نفرین که آسمان زندگی مرا مسموم کرده و روحم را متلاشی / تا لحظه ای که نفس میکشم به دنبالم می آید ......! تردید ها و افکار مبهم باعث شده دیواری ضخیم از افکار منفی بین من و تو عزیزم بوجود بیاد که هر چه میگذرد فاصله را بین ما بیشتر میکند .. خشت این دیوار میتونه گذر زمان باشه و چیزی که باعث استحکامش میشه میتونه غرور و تکبر و نفرت باشه و ما باید با افکار صحیح و تکیه به حرف دلمون بر دیوار بدی غلبه کنیم. برگرد و یه لحظه نگاه کن من دیگه دارم کم میارم ... کاش میتونستم یه جمله ای گیر بیارم که منظورم رو بهتر برسونم بهت... تا کی میخوای بشینی و مرگ تدریجی منو ببینی و انگار نه انگار ...ا اصلا از من چی میخوای باید چه جوری ثابت کنم که عاشقم .. . .تو میدونی راه حل چیه و خودتم باید تصمیم بگیری اما امیدوارم موقعی تصمیم بگیری که من هنوز باشم..! تمام صفحات سفید دنیا هم کم میاد اگر بخوام دلم رو از ناگفته ها خالی کنم ... باید دوباره برم به یه سفر دور..ترسی از سختی ها ندارم اما همیشه دلم پیش توست و من تنها به تو می اندیشم و تو به ...! در فراق شوقی است که در وصال نیست......... در وصال چون بیم فراق هست.. و در فراق چون شوق وصال. (پست قبلی رمزدار چون موقعی نوشتم که عصبی بودم شاید سر فرصت ویرایشش کردم) امروز این وبلاگ میره توی ۵ سالش و تو ۲۲ سالت میشه فکرکنم.. بهت تبریک میگم و آرزوی لحظه های پر از شادی و دلی خوش دارم برات... همیشه دوستای زیادی هستند تا در شادی هامون شریک باشند اما موقعی که افسردگی میاد سراغت یادشون نمیاد که تو همون آدمی و ازت فرار میکنند اما نمیدونند که ... خدایا تنها تو از همه چیز آگاهی و تنها تو کتاب تقدیر مرا خوانده ای پس حتی غم ها را زیبا میبینم. سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرد نیست ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا... گاهی وقتا قلب آدم یه چیزایی میخواد که شاید با عقل جور در نیاد و یا اینکه یه حسی درونی با ندای قلبمون در تضاد باشه..اما هر کاری میکنیم نمیتونیم به صدای دلم گوش ندم و خواسته هاشو نادیده بگیریم شاید نتونم به رویاهام برسم اما حداقلش اینه که برای رسیدن به اونا تلاش میکنم. یه روز یه غریبه اومد جلو و به اون سلام کرد و با لبخندی بی ریا اونو دعوت به دوستی کرد پسرک که برق چشمای غریبه کنجکاوش کرده بود با خوشحالی پذیرفت و از اینجا بود که زندگی پسرک بدون اینکه بدونه عوض میشد..اوایل نمیدونست این حس غریب چیه و چرا اینقدر از غریبه خوشش میاد و هر روز که میگذره همه چیز براش جالب میشد ..خوبیهای غریبه اونو جادو کرد و پسر رو بعد از مدت کوتاهی کاملا وابسته به صدا و نگاه غریبه کرد..احساس قشنگی بود اما همیشه با یه نگرانی از آینده ادامه داشت.. خیلی زود همه چیز عوض شد و رنگ زیبایی گرفت و پسر هم دیگه میدونست که اون حس عجیب وابستگی همون عشق و میدونست که عشق چیز محترمیه و از مهربونیو دوستیو وفاداریو این چیزا سرچشمه میگیره ..اما هنوز دلش از آینده میترسید و به این فکر میکرد که اگر اون نباشه چی میشه آیا همه چیز همونطوری میمونه؟!اما میدونست که تا ابد عاشق و ... مشکلی نیست که عشق ناتوان از درمان آن باشد، زندگی تا کجا کور است و بهم پیچیده و اشتباه تا کجا بزرگ می نماید. کاشکی تو خواب من بودی حتی خیال من بودی همین واسم غنیمت نمیگم مال من بودی گاه برای بخشیده شدن بعضی گناهامون باید ریاضت بکشیم و اونقدر زجر بکشیم تا بار گناهانمون سبک تر بشه .. گاهی خدا برای اینکه امتحانمون کنه یا بهمون درسی بده عزیزترین چیزارو ازمون میگیره تا به خودمون بیایم.. اگر دل پاکی داشته باشی این درس ها رو یاد میگیری و توی امتحانات زندگی قبول میشی .. یکی از مهمترین درس های زندگی درس بخشیدن.. خدا میگه همیشه ببخش تا بخشیده بشی.. دنیا دار مکافات و از هر دستی بدی از همون دست میگیری من اینو با تمام وجودم درک کردم یعنی هر جا خوبی کردم خوبی دیدم و هرجا ظلم کردم بهم ظلم شد. نمیدونم با این همه فراز و نشیب توی ذهنم چطور عشق هنوز زنده مونده .. همیشه بوده کم نور شده اما هنوز خاموش نشده و بهم ثابت شده که عشقم از هوا و هوس جداست و شاید الان معنای عشق واقعی رو درک کرده باشم.. امیدوارم خدا قلب اون رو هم پاک کنه اگرچه تا جایی که یادمه اون دل پاکی داشت و شاید هنوز به همون پاکی باشه و اگر اینطوری باشه منو باور میکنه و حداقل بهم میگه که احساسم بهم دروغ نمیگه و اون هنوز به من فکر میکنه..شاید این همه مدت نبودنت برام کافی باشه و بهت ثابت شده باشه که لیاقت بخشیده شدن رو دارم ............. (بودنت برام آرزوست حتی توی این دنیای مجازی حتی کم خیلی کم و هر چقدر بخوای محدود و بدون اعتراض) گاه برای بخشیده شدن بعضی گناهامون باید ریاضت بکشیم و اونقدر زجر بکشیم تا بار گناهانمون سبک تر بشه .. گاهی خدا برای اینکه امتحانمون کنه یا بهمون درسی بده عزیزترین چیزارو ازمون میگیره تا به خودمون بیایم.. اگر دل پاکی داشته باشی این درس ها رو یاد میگیری و توی امتحانات زندگی قبول میشی .. یکی از مهمترین درس های زندگی درس بخشیدن.. خدا میگه همیشه ببخش تا بخشیده بشی.. دنیا دار مکافات و از هر دستی بدی از همون دست میگیری من اینو با تمام وجودم درک کردم یعنی هر جا خوبی کردم خوبی دیدم و هرجا ظلم کردم بهم ظلم شد.
ادامه مطلب
دردی نیست که عشق توان از درمان آن باشد،
دری نیست که عشق ناتوان از گشودن آن باشد،
رودی نیست که عشق ناتوان از برپایی پل بر آن باشد،
دیواری نیست که عشق ناتوان از فروریختن آن باشد،
گناهی نیست که عشق ناتوان از شستن آن باشد،
مهم نیست که غم تا کجا ریشه دوانده، تا کجا افق تیره و تار می نماید، گره
درک کافی از عشق نوشداروی تمام اینهاست...
اگر تنها بتوانی چنانکه باید عشق بورزی شادترین و تواناترین موجود در جهان خواهی بود.
ادامه مطلب
نوشته شده در 88/08/10ساعت
23 توسط کامران و سمیرا| |
یکی پرسید اندوه تو از چیست؟سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
نوشته شده در 88/07/27ساعت
21 توسط کامران و سمیرا| |
نوشته شده در 88/07/05ساعت
1 توسط کامران و سمیرا| |
همیشه شروع پاییز منو یاد تولد یه عشق میندازه که یه روزی زیباترین لحظه های زندگیم بود و حالا...
نوشته شده در 88/07/03ساعت
1 توسط کامران و سمیرا| |
نوشته شده در 88/06/26ساعت
13 توسط کامران و سمیرا| |
نوشته شده در 88/06/20ساعت
22 توسط کامران و سمیرا| |
پسرک سرگرم زندگی عادی و بی دردسرش بود بی خبر از اینکه بدون عشق چیه و عاشق کیه و تنهایی چیه..
نوشته شده در 88/05/19ساعت
4 توسط کامران و سمیرا| |
نوشته شده در 88/05/15ساعت
18 توسط کامران و سمیرا| |
گاهی خدا بدترین بنده هاشو که ما فکرشم نمیکنیم هرگز ببخشه از گناهشون بگذره میبخشه و دوباره بهشون فرصت میده ..
نوشته شده در 88/05/15ساعت
17 توسط کامران و سمیرا| |
گاهی خدا بدترین بنده هاشو که ما فکرشم نمیکنیم هرگز ببخشه از گناهشون بگذره میبخشه و دوباره بهشون فرصت میده ..
نوشته شده در 88/02/30ساعت
21 توسط کامران و سمیرا| |

